|
sabz sepid red
|
||
|
حسرت دیدارم تو را از من گرفت |
رنج نامه ی من که دیدنی نیست
درد دل من شنیدنی نیست
گرچه شب خاموشست
لیک خدا در پیش است
در میان تار تار تاری شب
پودی از توحید در رگهاست
چشم ها بر میهمانداری او
آب و جارو می کنند ایوان را
و خدا در همه حالی با ماست
*
لیک بهار در پیش است
صدای چشمه ها,عطر گل ها
بانگ پرواز پرستو های روح
زیباست زیباست
زندگی جاریست
یادمان باشد که در واژه ی نور
نفراموشیم زیبایی شب
و خدا در همه جایی با ماست
*
منی که قصه ی شبو پیش خودم نفهمیدم
چطور واسه قبیله ای از قصه های شب بگم
منی که دائم تو گشم صدای تار و سه تاره
چطور واسه مردم شهر قصه ی نی لبک بگم
منی که تو شعرام همش صدای قاف و قافیست
چطور واسه فرشته ها قصه ی شعر نو بگم
منی که با من من خود دل خدارو میشکونم
چطور مثه کبوترا دعا برا سحر بگم
منی که حرفامو کسی نفهمیده رو این زمین
چطور واسه آدمکاش قصه ای از خودم بگم
***
***
هیچ احساسی ندارم
نه به سر منزل مقصود که مرگ است راه آن
نه به دیوار بلند زندان
نه به سر سبزی دشت و صحرا
نه به زیبایی برگ نه به رخشایی آب
هیچ هیچ , هیچ احساسی ندارم
نه به شعر و شاعری
نه به دریا و زمین
نه به کوه و در و دشت
همه چیز تارو خموش در ذهنم
همه جا ابر کبود و آسمانم هم کبود
همه گل ها رنگ نیستی در جام
نه عقیق ارغوان
نه به چشمان سیاه شاقی
نه به الوان زمین و نه به الوان هوا
این زمین و این فلک
این دو پا و آن دو پا , نه به آن اسب چموش , نه به آن بلبل طبع
نه به آن سرو بلند , نه به این گردش ماه , نه به این گردش پول
نه به این بحران اقتصادی در آمریکا
نه به این کشتار غزه نه محرم خدا
ای خدا کافر شدم من
ای شب تار
ای شب تار که گیرنده ی هستی زمینی
ای برنده ی زمان
بازگردان بازگردان بازگردان
تو که با بردن ایمان ز ذل من
مرا در بلای کفر هستی در جفا گنجاندی
بازگردان مرا بازگردان مرا
بازگردانم به سوی هستی گیتی سرشت
باز گردانم به سوی حق به سوی آفتاب
ای خدا عالم ز تو محشر ز تو هستی ز تو احساس ز تو
کو احساس نهان آدمی , کز پس پرده های رویای بلند بر افق تاباندی
من ندانم که چه شد احساس او
من نه امیدم به دریا نه فلک بلکه خداست
نه(9) فلک دریا کنم
هفت دریا را چمن
من چمن پر گل کنم
بر سر گل ها عطوفت بارم
تا که روزی بر سر غنچه ی ناز
برآید آواز نیاز
که امید زندگی
بازگشتم در چمن زار فراخ هستی
تا بپایم پیشت , تا نهایت , با تمام احساس
با تمام احساس
با تمام احساس
اگه غلط املایی داره تقصیر من نیست
اگه نداره تقصیر منه
چند روز نبودم
چند دقیقه هستم
همین
*
یه دخترک روی زمین
لی لی می کرد می خورد زمین
باز دوباره بلند می شد
همراه بچه ها می شد
دخترک شیرین زبون
شیرین ادا شیرین بیون
خشگل و ناز و مهربون
شیطون بلا ابرو کمون
دخترک قصه ی ما
یه دل داره قد خدا
یه دل صاف و دریایی
یه دل پاک و خدایی
دخترک قصه ی ما
بابا نداره تو دنیا
اسم باباش بود اسمائیل
شهیدش کرده اسرائیل
دخترک قصه ی ما
هر شب دم پنجره ها
یه چیز جالب می بینه
چند تا فرشته می بینه
فرشته ها تا صبح با اون
تا سر صبح تا به اذون
با دخترک بازی می کنن
براش لالایی می خونن
تو اتاقش پر می کشن
توی خوابش سر می کشن
دخترک خوش عطر و بو
بود تو دلش یه آرزو
وقتی که صبحا پا میشه
تا به غروب که شب میشه
فرشته ها باهاش باشن
دخترک و تنها نذاشته باشن
یه شب به آرزوش رسید
وقتی که داشت یه خواب می دید
ازون دورا از آسمون
موشک اومد,خورد خونشون
دخترک به آرزوش رسید
تا ملکوتم پر کشید
دخترک قصه ی ما هم مثه باباش شهید شد
تقدیم به همه ی کودکان مظلوم غزه که به دست جفا گر صیهونیست جهانی دونه دونه پرپر میشن
*
نگاهم دارد اشکی در فراغت سراغش را نمی گیری دگر تو
|
|